شنبه, 06 آذر,1400 |

باد

از بند حیاط دامنی را ببرد

روزی دیگر پیرهنی را ببرد

تا اینکه درخت لخت پوشیده شود

می گشت که چادر زنی را ببرد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

14 آذر 1397 406 0 5

غرق آرامشی و از هیجان می گویی

غرق آرامشی و از هیجان می گویی

از هدر رفتن خون های جهان می گویی

 

در شگفتم به تو خورشید نتابیده ولی

زیر سایه سخن از سوختگان می گویی

 

چشم های تو نیفتاده به مسجد امّا

از خرافات مسلمانی مان می گویی

 

من ندانم که تو را شیخ جفاکار چه کرد

که چنین با دل پر آه اذان می گویی

 

گاهی از گم شدن راه رسیدن به خدا

گاهی از راه رسیدن به همان می گویی

 

فرض حرف تو درست است که ما جیره خوریم

تو چرا شعر خود از بهره ی نان می گویی؟؟

 

منزوی باش که عزّت بدهندت در خاک

لاله ای می شوی و شعر عیان می گویی

 

درس افتادگی آموز که فیضت بدهند

بعد از آن شعر نه، اسرار نهان می گویی

 

#محمد_معروفی


محمّد معروفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

07 آذر 1397 391 0 5

غبطه

آنجا که چشم خشک به تر غبطه می خورد
خورشید آسمان به قمر غبطه می خورد

 

"لا یوصَف" است عاقبت خادمین تان
بر حسن آن، قضا و قدر غبطه می خورد

 

خود را هر آنکه خرج شما کرده برده است
گویی که سود هم به ضرر غبطه می خورد

 

با روضه ها بزرگ شدیم و عجیب نیست
بر حالمان حبیب اگر غبطه می خورد

 

پایان قصه هر که به ما طعنه می زده است
بر جایگاه مان چقدر غبطه می خورد

 

هر گاه بین روضه تو اه می کشم
سر تا به پا تنم به جگر غبطه می خورد

 

باران تیر بود و سپر هر چه شد گرفت
دارد غلام تان به سپر غبطه می خورد

 

دیگر کسی پس از سر و انگشت خاتم ات
بر یک لباس کهنه مگر غبطه می خورد؟


سیدجعفر حیدری | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 آذر 1397 591 0 4.67

کوچه باغ عشق

پنجره با قدمت شوق تماشا دارد
قدمت روی سر کوچهء ما جادارد
گام تو هول عظیمی به درختان داده
برگِ زیر قدمت بوسه تمنا دارد
آهوی پای تو می اید و دل با نازش،
شوق همراه شدن تا  ته  صحرا دارد
بسکه زیبایی تو مسئله ای بی نقص است
چشم از روی حسادت تب حاشا دارد
پشت این پنجره یک شهر به دنبال تواَند
سرِ تو این دل من با همه دعوا دارد
باز سردم شدو رویای تورا هاکردم
تن من در بغل امن تو گرما دارد
ای که از کوچه ی تنهایی من میگذری
خبرت هست نگاهم به تو معنا دارد؟
عشق با هرنفست ریشه دواندست به دل
زندگی با تو فقط میل به فردا دارد.
هانیه محمدی


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

17 آبان 1397 346 0 3.67

پیراهن پاییزی دنیا

گلوی آسمان این روزها از بغض لبریز است
زمین چشم انتظار بوسه باران یکریز است

صدای خش خش برگ و صدای شرشر باران
جهان سر مست از این رقص و آواز دل انگیز است

 

دوباره فصل،فصل دیدن رنگین کمان برگ

میان مزرعه،کوچه،خیابان،باغ و جالیز است

درختی گیسوانش را پریشان کرده برشانه
درخت دیگری با باد پاییزی گلاویز است

به شوق دیدن پیراهن پاییزی دنیاست
اگر خورشید در این فصل ِ بارانی سحر خیز است

جهان هر چند زیبا نیست،زیبا میشود وقتی
به روی شانه اش موی طلایی رنگ پاییز است

 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 آبان 1397 682 0 5

زیارت اربعین

خلاص اولوبدی ستم دن حسین عزالی باجون

گلیب دی مدفنیوه قلبیدن یارالی باجون

 

گئچه نده قتگه ایندن او قانلی گوداله

نئجه سالوبدی ئوزون باقلی قول وفالی باجون

 

گورنده نٲشیوین ئوسته او سنگ پاره لری

قیامت ائتدی او دم قومیدن آرالی باجون

 

دولاندی کوفه نیده،شامیده...نه عزتیله

سینیق کجاوه نین ئوسته باشی بلالی باجون

 

دیوم کی غارت اولوبدور خزانه‌ی عمروم

اینانمیرام قالا سنسیز بئله،حیالی باجون

 

دیوم نه حالیله آرام ائدیب دی قیزلاریوی

دیه ن ده لب لریوه خیزران،نوالی باجون

 

دولاندی غم لریله کوفه نی نه لر گوردی

قاییتدی گلدی دوباره بو ماجرالی باجون

 

گوزون یاشیله دئدی "یاسلی"نوحه سین بو گئجه

دعا ائدیب دی اونی ایندی کربلالی باجون

 

#مهناز_دهقان

#اربعین_تسلیت

#شعر_و_نوحه_ترکی


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

08 آبان 1397 368 0 5

گل سر بریده

 

در دشت ترانه ای حزین پیچیده

ابری شده آسمان و خون باریده
با این همه گل صدای بلبل تلخست
شاید گل سر بریده ای را دیده

 


محمد مهدی کلاته عربی | دوره هفتم آفتابگردان ها

30 مهر 1397 416 0 5

لباس غم

لباس غمت را که پوشیده ایم
به هرچه سیاهیست تابیده ایم
کنار تو چون کوه محکم شدیم
ز طوفان دشمن نلرزیده ایم
گذشتیم از این سر همان لحظه که
سرت را سر نیزه ها دیده ایم
برای تو مردن خود زندگی ست
همین زندگی را پسندیده ایم
در اهواز در سوریه در یمن
به خون موج در موج رقصیده ایم
به دیدار شش گوشه دل بسته ایم
به عشقت فقط سیب بوئیده ایم 


محمد مهدی کلاته عربی | دوره هفتم آفتابگردان ها

26 مهر 1397 345 0 4

حامی

هم سایه ی دردو غمِ این خانه بودم

گاهی برای گریه هایم شانه بودم

آغوش غم را هیج وقت از خود نخواندم

در لشکرم تنها ترین دیوانه بودم

در هر شکستی از قمار زندگانی

افتان و خیزان در پی میخانه بودم

باهر نیازِ این دلم پرمیکشیدم

من در خودم در جست و جوی دانه بودم

گاهی خودم هم از خودم غافل شدم چون

بسکه پیِ سامانِ این ویرانه بودم

هرگز کسی همراه این دیوانگی نیست

از بچگی درگیرِ این افسانه بودم

شاید تمام این عقاید یک بهانست

شاید پیِ یک حامیِ مردانه بودم... هانیه محمدی


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

25 مهر 1397 334 0 4.5

سردارِ بی سرباز مانده

نذر امام حسن مجتبی(ع)


کاش میشد میسرودم  آن نگاه روشنت را
از خدا باید بپرسم شیوه ی فهمیدنت را

 

بعد تو دنیا ندیده در خودش دیگر کریمی 
دست های خالی ما میشناسد دامنت را

 

گرچه یاری در کنارت نیست،میترساند اما
نام تو سردارِ بی سرباز مانده! دشمنت را

 

میشناسد غربتت را یک جهان وقتی که حتی
زیر سقف خانه هم پیدا نکردی مامنت را

 

زیر پیراهن زره پوشیده ای یک عمر اما
کاش میپوشیدی از روی کفن هم جوشنت را

 

 

درد از این بیشتر که وقت رفتن جای مادر
بوسه باران کرده سیل تیر ها زخم تنت را؟

 

هر زمان باران بگیرد با خودم می گویم ای کاش 
آب و جارو کرده باشد ، گرد و خاک مدفنت را

 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 مهر 1397 595 0 5

هدیه به امام رضا(ع)

ای رأفتت همیشه زبانزد به خاص و عام

حاجت دهنده ای به دعاهای ناتمام

هر لحظه از نسیم خوش توس می رسد

عطر گل غریب گلستان براین مشام

عمری نفس کشیده دلم در هوای یار

ای یار آشنای نفس های مستدام

با تو در آسمانم و هر لحظه در عروج

بی تو در امتداد سرازیری ام مدام

حس می کنم کنار ضریح ایستاده ام

وقتی که در غزل به شما می دهم سلام


سیدحسین احمدپور | دوره هفتم آفتابگردان ها

23 مهر 1397 527 0 5

سرما

سرما، سرما،سردی سوزان دارد

صد قطب در اندام تو جریان دارد

پاییز و بهار...نیست در رگ هایت

تقویم تنت فقط زمستان دارد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

21 مهر 1397 530 0 3

دوبیتی

بمان تشویش من پایان بگیرد
بُتم از دیدن تو جان بگیرد

چه میشد بینمان مرزی نمیبود
که کابل بوسه از تهران بگیرد

غلامرضا_حسنی


غلامرضا حسنی | دوره هفتم آفتابگردان ها

19 مهر 1397 499 0 2.38

گل محمدی من

دوباره بغض گلو جمله ی سوالی من

ندیده است گلی را کسی حوالی من؟

هنوز منتظر تو دو چشم آیینه ست

که زل زده ست دوباره به قاب خالی من

نشسته بلبل زاری میان  ایوانم

کشیده غنچه ی نازی به دار،قالی من

به حال زردی باغم کلاغ می خندد

پرنده راه ندارد به خشکسالی من

گل محمدی من بپرس حال مرا*

که خاک «توست» درون دل سفالی من

******

نگفته بودمت ای گل که دوستت دارم؟

نگفته بودم و گفتم گل خیالی من!

 

*گل محمدی من مپرس حال مرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

 

 


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 762 0 3.46

تو کیستی؟

طبع مرا دوباره غزل پوش می کنی

از دوردست شعر مرا گوش می کنی

دلخور شبیه خش خش پاییز، ساز را

هر شب دچار غربت چاووش می کنی 

وقت سماع و هو زدنت کل شهر را

با های و هوی یکسره، مدهوش می کنی

آه شبانه روز مرا مثل آینه

هر بار بی بهانه فراموش می کنی

با زهر هجر قلب مرا نیش می زنی

خون مرا چو شهد، سپس نوش می کنی

با یک اشاره همدم محزون شاخه را

بر هجر باد غصه قلمدوش می کنی

با رد پای گمشده ای فصل زرد را

با گام خویش و جاده هم آغوش می کنی

*******

ای آشنای دورِ ندیده، تو کیستی؟

این قدر خوب، حرف مرا گوش می کنی!


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 741 0 3.08
صفحه 7 از 28ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  9  10  11  بعدی   انتها