شنبه, 06 آذر,1400 |

شعر بداهه دختران آفتابگردان درباره فیش های نجومی

شهرستان ادب: جمعی از بانوان آفتابگردان شعر بداهه ای درباره فیش های نجومی سروده اند. سراینده این شعر خانمها زهرا هدایتی، ریحانه ابوترابی، سایه رحیمیان نعیم، عذرا رشید نژاد، مریم اسدالهی و فاطمه عارف نژاد از اعضای دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی (آفتابگردان‌ها) هستند.


ای شما که گرسنه هستید و عطشی هم به زور و زر دارید
سهم های کلان تان را از سفره ی انقلاب بر دارید ...

یک سری پول های توجیبی، یک سری پول های روجیبی
یک سری فیش های لو رفته، یک سری هم که مستتر دارید

صفرهای حقوقتان تک تک نقطه ی ختم زندگی ها شد
کارگرها گرسنه میخوابند، غیر خود ازکسی خبر دارید.

سفره هایی که خالی از نان است، چشم هایی که خیره بر در ماند
شاعری ، می سرود از وجدان، ولی انسانیت مگر دارید؟!

عید ها زیر نور مهتابی می نشینند و لیف می بافند
عیدها در طلا فروشی ها دسته جمعی بخر بخر دارید

میزهای بزرگ قدرت را هی بچسبید تا که در نرود
برسد‌ دست نسل بعدیتان، راستی چند تا پسر دارید؟

کارگرها فدای جیب شما، مرگها باد بر رقیب شما
شده رزق جهان نصیب شما، نکند خالق دگر دارید ؟

با نزول حقوق یک ملت جیب عالی صعود خواهد یافت
خانه و سفره های اعیانی… راستی توشه ی سفردارید؟

امت پابرهنه كودك نيست، غارتي كه شده است اندك نيست
حرف يك انحراف كوچك نيست، بيش از اين ها شما هنر داريد!

یادتان رفته پای این سفره، سالها نان مِهر او خوردید 
هان پسرهای بی وفا، انگار... یادتان رفته که پدر دارید

اي شما زاهدان اشرافي!مالکِ ملک های ناكافي!
كارتان روز و شب ريابافي! نقشه ها باز زير سر داريد…

دردهایی که در دلش دارد،زخم هایی که برتنش مانده
کم نبوده شما چرا دیگر، دست بر دسته ی تبر دارید؟!

این درخت بزرگ و نیرومند، انقلاب عزیز اسلامی ست
ریشه هایش همیشه پابرجاست، ای شمایی که گوش کر دارید!


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

06 مرداد 1395 920 0 5

این نغمه ها شبیه به لالایی منند

مرجان بیگی فر

انگار شکل دیگر تنهایی منند

این کوه‌ها نماد شکیبایی منند

سردند و پرغرور ولی سخت مهربان

معشوق پرابهّت رؤیایی منند

هر جا قدم گذاشته‌ام قد کشیده‌اند

تصویر آشنای تماشایی منند

نزدیک آسمان شده‌ام بر فرازشان

چون نردبان عالم بالایی منند

تصنیف شاد شرشر رودند بین کوه

این نغمه‌ها شبیه به لالایی منند

هرچند سال‌خورده و رنجور و خسته‌اند

تندیس برف‌پیکر زیبایی منند

میراث صبر میهن سختی‌کشیده‌ام

این رشته‌کوه‌ها همه دارایی منند


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

29 تیر 1395 1311 0 5

صدا در گلو یخ زده‌ست

شعری از محمدرضا حسين زاده بازرگانى برای کودک دوازده ساله فلسطینی که در شهر حلب سوریه توسط داعش، در مقابل دوربین، سر بریده شد:

صدا را ببین...
در این فصلِ گرما صدا را ببین...
صدا در گلو یخ زده‌ست

جهان را ببین
چه آرام خوابیده در رختخوابِ سکوت

کمی آن‌طرف‌تر ولی کودکی
از اوراقِ نقاشی‌اش می‌چکد خون

در این قحطِ فریاد آخر کجایید...
قلم‌های «في کُلِّ وادٍ یَهیمون»؟ *

* : «آیا نمی‌بینی آنها (شاعران) در هر وادی سرگردانند؟» (سوره شعراء - آیه ٢٢٥)


محمدرضا حسین زاده بازرگانی | دوره دوم آفتابگردان ها

29 تیر 1395 1799 1 4.5

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مصطفی تبریزی

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مشهدت این قبله هفت آسمان را گم کند

همچنان بالای گنبد باد پرچم دار توست

تا مبادا این کبوتر آشیان را گم کند

گر نماز مغرب است اکنون پس این خورشید چیست؟

ساعت صحن تو حق دارد زمان را گم کند

عقل را و عشق را گم کرده ام در صحن ها

در شلوغی گاه مادر کودکان را گم کند

روی دوش جمع با قصد زیارت آمده

خوش به حال آنکه در صحن تو جان را گم کند

هر که پیدا کرده در هنگامۀ عالم تو را

تا تو را دارد چه غم گر دیگران را گم کندباز 


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

23 خرداد 1395 1386 0 4.5
صفحه 28 از 28ابتدا   قبلی   19  20  21  22  23  24  25  26  27  [28]  بعدی   انتها