پنجشنبه, 30 دی,1400 |

به لطف بعضی ها

به لطف و مرحمت ادعای بعضی ها/

تمام هستی مان رفت پای بعضی ها

 

به اشک و گریه و ماتم چه زود خو کردیم/

واشک خسته شد از شانه های بعضی ها

 

همان که عاشق ما بوده یک زمان،حالا/

چه ساده رفت و شده آشنای بعضی ها

 

چه ساده هم دل ما زود باورش شد که/

همیشگی‌ست مرام و وفای بعضی ها

 

از آه و ناله و نفرین گرفته تا نفرت/

کم است هر چه بگویم برای بعضی ها

 

و چند کلمه و حرف حساب هم دارم/

اگر مجال شود با خدای بعضی ها

 

هزار بار صدا کرده‌ام تو را اما/

چرا نمیشنوی جز صدای بعضی ها

 

اگرچه دلخورم از هرچه بود و هرچه که نیست/

اگرچه سوخته ام در هوای بعضی ها

 

ولی هنوز در این لحظه های من خالی‌ست/

هنوز هم که هنوز است جای بعضی ها 

 

مهناز دهقان.تبریز


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 مرداد 1397 399 0 5

برای فرزندان طلاق...

چقدر ساده گرفتند خنده را از هم...
صدای گریه و فریاد و جیغ: ما از هم...

به خواب های عمیقش خراش می انداخت
در اوج دلهره لب زد: تو رو خدا از هم...

و دید او پدر و مادری که می رفتند
به فاصله طرف دادگاه تا از هم...

چکید جوهر خودکار پای یک کاغذ‌‌...
گسست لانه ی امن پرنده ها از هم
...

بهم رساند دوباره درون نقاشی
همان دو دست که دیروز شد جدا از هم


فاطمه سادات آل مجتبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 مرداد 1397 396 0 5

وقتی کسی زن بودن ما را نمی فهمد...

همپای دریا...در خیال مرغ دریایی...

ماهی یقینا درد دریا را نمی فهمد

با گریه های نیمه شب همراه می بارد

باران حساب کار دنیا را نمی فهمد

می خواست تا مرهم شود اما نشد هرگز

دیوانه ی شب گرد حاشا را نمی فهمد

وقتی که جاماندیم در دیروز های خویش

تقویممان امروز و فردا را نمی فهمد

هر بار می آیم بدون چتر،می آیی؟!

نه!!هیچکس بغض غزل ها را نمی فهمد

وقتی که می خوانم برای خواب لالایی

آذر  عبور سرد یلدا را نمی فهمد

باید که دیگر مرد بودن را بلد باشی

وقتی کسی زن بودن ما را نمی فهمد...


زهراسادات میریعقوبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 442 0 5

تقدیم به بی قراری همسران شهیدان

 آفتاب از لای پرده،باز صبحی دیگر است

روی بالش یک نشانی تکه ای از یک پر است

آه دیشب با لحاف خواب چشمم گرم شد

باز دیدم جای این پر یک کبوتر بی سر است

رد خون اش را گرفتم تا رسیدم سمت دشت

دیدم آغوشش پناه بی کسیِ سنگر است

تخت من میدان مین شد چشم من غرید سخت

بالش من سنگرم،اشکم سلاح...تختم تر است

چونکه چنگال پلید مین فکر طعمه بود

آمدم دیدم میان دست من یک پیکر است

پیکری بی سر که روزی بر سرش زد عاشقی

گفت دیدار من و تو در زمان محشر است

بازهم ارام شد قلبم به حرف اخرش :

نسل شمشیران نا حق نسل پوچ و ابتر است


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 347 0 4

شوق دویدن

 

اینجا برای زندگی شوق دویدن نیست
وقتی که پایان دویدن ها ،رسیدن نیست

از بس هوای سینه ی این شهر دلگیر است
دیگر میان قلبها حس تپیدن نیست 

حتی اگر ارزان شود شادی در این  بازار
با دست پر هم هیچ کس فکر خریدن نیست

آنقدر دل کندیم در دنیا که فهمیدیم
پایان دل بستن بغیر از دل بریدن نیست

دیروز رویای پریدن داشتیم،امروز  
بال و پری باشد اگر حال پریدن نیست

گفتند آخر میرسد یک روز خوب، اما
حکم شنیدن های این دنیا که دیدن نیست
 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 667 0 5

سر بند سرخ

دلش میخواست از زندان این دنیا رها باشد
کبوتر میشد و میرفت تا پیش خدا باشد

لباس و چفیه و سر بند را برداشت ، راهی شد
به دریا زد دلش را تا میان ماجرا باشد

صراط مستقیم این بود ، قلبش خوب میدانست 
که راهش برکتی از ذکر های اهدنا باشد

کنار جانماز ش گریه ها می کرد مادر تا
زمان دل بریدن،اشک هایش بی صدا باشد

پدر از سایه قران خودش رد کرد جانش را
که فرزندش علیِ اکبر این کربلا باشد
 

به سر میبست آن سر بند سرخ یا حسینش را 
که شاید وقت رفتن پیکرش از سر جدا باشد

 

دم رفتن پیاپی زیر لب می گفت یا زهرا

کمک کن سرنوشت قصه ام مثل شما باشد 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 603 0 5

یا کاشف الهم کاشف الغم

هیچ آرزویی غیر تو،یک دم نخواهم کرد
با درد هایم جز تو را محرم نخواهم کرد

آموختم از آسمانت سر بلندی را
جز رو به روی قبله ات سر خم نخواهم کرد

رد تو را در هر چه زیبایی ست می بینم
رد تو را از لحظه هایم کم نخواهم کرد 

دردی که از سمت تو باشد خود شفا بخش است
یک لحظه از تو خواهش مرهم نخواهم کرد

ای بهترین یار و رفیق هر که بی یار است
وقتی که هستی فکر  همدم هم ‌نخواهم کرد


یا کاشف الهم کاشف الغم ،غصه هم دادی
آنرا عوض با شادی عالم نخواهم کرد


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 564 0 5

بهار تازه

به جز پاییز فصل  دیگری در روزگارم نیست
نمیخواهم بهار تازه ای وقتی بهارم نیست

به روی خنده گلهای زیبا چشم میبندم
که این شادی حریف غصه های بی شمارم نیست

میان این همه گل من شبیه لاله ای هستم 
که غیر از سینه ی خود هیچ قلبی داغدارم نیست

چنان از خویش در آیینه ی دنیا گریزانم
که حتی سایه ام هر جا که هستم در کنارم نیست

چگونه انتخابت کرده ام ای زندگی!وقتی
به غیر از جبر چیز دیگری در اختیارم نیست


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 591 0 5

قفس

باید قفس را بشکنم تا پر بگیرم
آن روزهای رفته را از  سر بگیرم

در سینه ام بغضی نشسته قدر یک کوه
میخواهم از دریا دو چشم تر بگیرم

هر جا که باشم درد من را میشناسد
ای کاش میشد صورت دیگر بگیرم

از بس دلم را مردم دنیا شکستند
 باید برای خود دلی بهتر بگیرم

چون قایقی هستم شکسته ، کاش میشد
یک گوشه از این زندگی لنگر بگیرم 

مادر برایم بازکن آغوش، بگذار
در دامن پیراهنت سنگر بگیرم ...


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 484 0 5

هر کس به مشهد آمده دیگر غریب نیست

یا حبیبی یا رضا

 

هر کس به مشهد آمده دیگر غریب نیست

اینجا همه شبیه همند و عجیب نیست

 

پیچیده عطر کرب و بلا در ضریح تو

این عطر آشنا کم از آن عطر سیب نیست

 

آن زائری که خیره به گنبد نشسته است

از فرصت پرنده شدن بی نصیب نیست

 

بیمار اگر بنوشد از آب حرم کمی

دیگر نیازمند دوا و طبیب نیست

 

هرگز کسی شبیه تو یا ایها الغریب

"عن أعيُني بعيد، و مِنّي قريب" نیست

 

با یک سلام راهی کوی تو می شوم

هجران بس است، نیست دلم را شکیب، نیست


رقیه هژبری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 958 0 5

آیینه من نیست...

چیزی که در آیینه میبینم خودم نیست

آن کودک بی غصه و بی درد و غم نیست

 

از درد های کهنه ام این مختصر بس

تنها بدان تنهایی این مرد کم نیست

 

در من پر است از سینه کش های مه آلود

اینجا خبر از جاده ی بی پیچ و خم نیست

 

رگبارهای آسمانم سیل خیز اند

چون قبل که میشد به زیرش زد قدم نیست

 

دیگر تمام دردها با من رفیق اند

دیگر به روی گونه از هر غصه نم نیست

 

دیگر بس است این درد دل با آینه چون

چیزی که در آیینه میبینم خودم نیست...

 

#امیرمحمد_عسکرکافی


امیرمحمد عسکرکافی | دوره پنجم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 590 0

بال و پر

درون سینه ام ای عشق بال و پر دارم
دوباره با دلِ خود قصد یک سفر دارم

به سمت دیدن تو میپرد دلم اما
نشان نمیدهم از اینکه من خبر دارم

نشان نمیدهم اینرا که عاشقت شده ام
که چند وقت شده میل دردسر دارم

و باز ساده بگویم که آشیانت را
میان اینهمه آغوش در نظر دارم

تمام شب شده فکرم چگونه دیدن تو
از اینکه روز ببینم تو را حذر دارم

تمام روز شده کار من غزل گفتن
برای بردن قلبت کمی هنر دارم

مگر برای از تو نوشتن چقدر فرصت هست
چقدر مانده بگویم چه در سرم دارم؟

#مروارید_آقابالازاده


مروارید آقابالازاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

02 مرداد 1397 321 0 5

می شود پیدا

برای ماده ی تنها یکی نر می شود پیدا

برای داف ها هم کِیسِ لاغر می شود پیدا

برای آنکه اهلِ دُور دُور، عشق و صفا باشد

بدان پُشتِ سرِ هم یار و دلبر می شود پیدا

برای آن کسی که طالبِ پرواز می باشد

شبیهِ سلفی یکهویی دو تا پر می شود پیدا

برای ما که عمری در پِیِ شهزاده می گردیم

خداوند شاهد است آخر که یک خر می شود پیدا

در این دوران که مادر شوهران وسواس می گیرند

میانِ داف ها عایا که دختر می شود پیدا؟

برای با کلاس ها ساشا و روحام و ساتیار

برای ما که هوشنگ، هاشم، اکبر می شود پیدا

از این شانسی که ما داریم سر تا پایمان هر روز

خدا را شکر نشانی از کبوتر می شود پیدا

در این دور و زمانه که غذای حاضری مُد است

نهایت نیمرویی ریز و پنچر می شود پیدا

بدان دیگر به تخمِ مرغ هم هیچ اعتمادی نیست

برایِ مرغ قیمت های دیگر می شود پیدا

کبوتر با کبوتر باز با باز از قدیم گفتند

درونِ فالم آمد آه غضنفر می شود پیدا

پس از عمری که معشوق آمده ما را بگرداند

دری وا می شود وانگه کلانتر می شود پیدا

 

 

 


نیلوفر ناظری | دوره هفتم آفتابگردان ها

02 مرداد 1397 378 0 5

توو خنده های تکراری

 

من حالِ این روزامو می فهمم

بر عکسِ تو اصلاً نمی خندم

خوشحالی با پایِ خودم می رم

از اینکه دارم ساک می بندم

 

مثِ همون زخمی که روو بازه

هر لحظه توو دردم فرو می رم

روو به تو دستامو تکون می دم

بازوی تنهایی رو می گیرم

 

 

از خاطراتی که برام ساختی

من تا گلو، نه تا ابد سیرم

بیست و هفت هشت ساله که توو دنیام

بیشت و هفت هشت ساله چقدر پیرم

 

می رم که باورت بشه دوری

کنارِ تو همش زمستونم

مردادِ من توو برف و بورانِ

چند قرن می شه زیرِ بارونم

 

قرصاتو زیرِ میز می ذارم

کنارِ عکسی که نمی خندم

هر هشت ساعت وقتِ تکرارِ

هشت سالِ از این خونه دل کندم

 

از شوهری که عاشقش بودم

از بچه ای که تویِ تَختم مُرد

آینده ای که دورتر می شد

اما زمانو با خودش می بُرد

 

توو خنده های واقعی با تو

کم خاطراتِ مشترک دارم

چند تا تماس از تو برام مونده

شاید یه روز گوشی رو بردارم

 

نیلوفر ناظری

 


نیلوفر ناظری | دوره هفتم آفتابگردان ها

02 مرداد 1397 360 0

ان الله یحب المحسنين...

نام های جدید شیطانند 

جبهه النصره،طالبان، داعش 

راه تو راه حیدر کرار 

با خوارج نمی کنی سازش 

 

رهبرت تکیه گاه و ملجأ تو 

فکرت آسوده، قلبت آرام است 

در مسیر ولایتی بی شک 

رهرو راه دوست گمنام است 

 

پرچم کشورت نشانه ی توست 

جسم و روحت سه رنگ پر امّید 

سر تو سبز و خون تو قرمز 

قلب پر نور تو سپید سپید 

 

السلام علیک یا زینب 

زیر لب ذکر عشق می خوانی 

با خودت عهد عاشقی بستی 

بر سر این قرار می مانی 

 

دشمن کافران بداندیش 

همدل همدلان ایرانی 

تحت فرمان مطلق رهبر 

پیرو قاسم سلیمانی 

 

در نگاهت بهشت جاویدان 

پیش چشمان تو جهان پوچ است 

ارجعی می رسد به گوش دلت 

دیگر انگار موعد کوچ است 

 

ﻧﻐﻤﻪ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺧﺰﺍﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ

ﺍﺯ ﺑﻬﺎﺭ ﺷﻬﯿﺪ ﺧﻮﺍﻫﺪ خواند

لاله ی لا اله الا الله 

بر مزارت ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺧﻮﺍﻫﺪ ماند

 

دشمن خیره سر ! بدان پی تو 

حججی ها دوباره می آیند

در دل آیه های قرآنی 

محسنین استعاره می آیند 


مستانه آقاخانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

01 مرداد 1397 491 0 4.6
صفحه 12 از 28ابتدا   قبلی   7  8  9  10  11  [12]  13  14  15  16  بعدی   انتها