پنجشنبه, 30 دی,1400 |

چشم هایش

آرامش مواج دریا چشم هایش

دور از تعلق های دنیا چشم هایش

راه زیادی نیست در تکرار تاریخ 

از روضه های کربلا تا چشم هایش

حتی شهادت می تواند ساده باشد

این را شهادت می دهد با چشم هایش

پیروز میدان نبرد خیر و شر کیست؟

شمشیر های غرق خون یا چشم هایش

فکر فراموشی آن تصویر تلخم

قصدم فراموشی ست... اماچشم هایش


فاطمه زاهدمقدم | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 443 0 4.82

آغوش باز کن

گاهی دلم به یاد خدا هست و گاه نیست

اقرار می کنم که دلم سر به راه نیست

(یا اکرم من اعتذر ...)دست خالیم 

در کوله بار زندگیم جز گناه نیست

اما هنوز بوی خدا می دهد دلم

یعنی هنوز پیش تو رویم سیاه نیست

آغوش بازکن که به دنیا نشان دهم

چشمان خیس و ملتمسم بی پناه نیست

رسوا مکن نگاه مرا و نشان بده

دلبستگی به رحمت تو اشتباه نیست 

آرامش همیشه ی آشوب های من 

جز تو کسی به بغض سکوتم گواه نیست

ازمن مخواه صبرکنم در فراق تو 

از من مخواه طاقت دوری! مخواه نیست


فاطمه زاهدمقدم | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 461 0 5

انتظار

در جاده ی عشق رهگذر کم داریم

در سختی راه همسفر کم داریم

جمعیتمان در انفجار است و باز

ما سیصد و سیزده نفر کم داریم !!


معصومه آقامحمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 486 0 5

یک نفر می آید..

آنقدر کوچک می شوی گاهی

آنقدر کوچک که در بلندترین برج ابر می ایستم

و تو را با دو قطره جشن می گیرم

چیزی یادم می آید

مثل شب های بارانی ایستگاه قطار

مثل شب های سپیدِ برفی

جمعه های سیب سرخ

در کنار راه های آهن

با لباس نیلی

به نشانی جنگل مرگ

یک نفر از جنگل مرگ می آید

از قلب گرفته ی زمین

از عمق گل محمدی

لای چشم های در هم رفته ی آب

مثل ظهر خلوت مرداد

یک نفر می آید...

"اولین شعر"


فاطمه مستوفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 448 0 5

پنجره

به یک پنجره

نیاز داشتم

تا به تو بگویم:

"دوستت دارم"

افسوس

که پنجره

با مشت تو شکسته بود...


فاطمه مستوفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 506 0 5

باد

از زیتون زاران سبز

با پرچمی از گیسوان سپید

در هجوم حمله ی وحشیانه ی باد به یک طرف

به سمت ات می آیم

در دستانم انار

در قلبم

گنجشک ها بالا و پایین می پرند

و تو

به همان سو می روی

که باد می وزد...


فاطمه مستوفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مرداد 1397 388 0

زندانیِ آزادی

  • هر روز در آیینه می بینم زوالم را
  • تنها از او پنهان نمی دارم ملالم را
  • می پرسمش از علت اندوهم اما او
  • پس می دهد مانند طوطی ها سوالم را
  • آیینه در ابهام تصویرم مقصر نیست
  • آهم مکدر کرده تصویر زلالم را
  • فهمیده ام به سرنوشتی گنگ محکومم
  • حالا که فنجانها نمی فهمند فالم را
  • وقتی مرا می آفریدی از چه رو در من
  • می پروراندی آرزوهای محالم را
  • خوش داشتی زندانی آزادیم باشم
  • پیش از رهایی چیده ای از عمد بالم را
  • ای عشق ای تنها دلیل زندگی بی تو
  • غم ها به یغما میبرند اندک مجالم را

امیرعباس قبادی | دوره ششم آفتابگردان ها

08 مرداد 1397 434 0

انتخابم کن

بیا میان دو بازوی خویش خوابم کن

نوازشی بکن و از خجالت آبم کن

 

گمان نمیکنم آری،که دوستم داری

اگر که نه؟!تو به یه بوسه ات مجابم کن

 

از آن شراب برایم پیاله ای پر کن

نگاه کن به من و بیشتر خرابم کن

 

عذاب میکشم از اینکه هی "شما" باشم

محبتی کن و "بانوی من"خطابم کن

 

اگر دچار منی لطف کن بگو..یا نه

اگر که دوست نداری مرا،جوابم کن

 

بیا تمام بکن حق عشق را بر من

میان خیل رقیبانم انتخابم کن


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

08 مرداد 1397 488 0 5

غزل به غزل من گریستم

عشقی که داشتم به تو امشب سه ساله شد

در من تمام خاطره هایت مچاله شد

 

تو چند سال پیش در این روز آمدی

حالا تو رفته ای و غزل استحاله شد

 

هر گل که پروریده ام آن را به یاد تو

از داغ عشق تو جگرش همچو لاله شد

 

گنجایشم به قدر غم دوری ات نبود

کار دلم به کوه و بیابان حواله شد

 

گفتم غزل بگویم از این عشق ناتمام

صدحیف بیت بیت غزل آه و ناله شد

 

با رفتنت غزل به عزل من گریستم 

اندوه من برای تو امشب سه ساله شد


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

08 مرداد 1397 483 0 5

تاب بازی

تاب بازی
آرزو بود
برای دختری که

پدرش

دست هایش را در میدان مین جا گذاشته بود.

شهریار شفیعی


شهریار شفیعی | دوره سوم آفتابگردان ها

08 مرداد 1397 429 0 5

محبت

وقتی محبت را در اینجا باب کردی

با هر قدم ،این خانه را بی تاب کردی

لیوان آب ،از دست هایت بر زمین خورد

گلهای خشک فرش را سیراب کردی

آنقدر در آیینه ها مبهوت ماندی 

تا در نگاهم عشق را جذاب کردی

می سوزد او ،تا چشم تو روشن بماند

این شمع را با هر نگاهت آب کردی

یک شب تو در آغوش من خوابیدی و بعد

شب های من را بعد از آن بی خواب کردی

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

07 مرداد 1397 477 0 3.67

دختر

رسیده فصل گل، شکر خدا برگ و بر آوردم

بهاری در وجودم تازه شد شعر تر آوردم

تنم از زندگی پر شد ، جوانه داد اندامم

و بعد از ماه ها از باغ خود یک دختر آوردم

چنان پر کرده از مهر خودش روز و شب من را

که ایمان بر فداکاری و مهر مادر آوردم

شبی که دخترم بیمار بود و ناله سر می داد

سر از چین و چروک صورت مادر در آوردم

خدا را شکر می گویم که بعد از سالها حسرت

از آن خشکی از آن بی برگ و باری ها بر آوردم

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 507 0 5

هرچه نگاه است، وام چشمان اوست

دو جزء آخر چشمت،

عجیب گیرا بود...

به صبح می مانست

به خون ریخته ی ستاره

شباهت داشت

همان ستاره ی قربانی سه شنبه غروب

که پلک های نجیبت

به احترام طلوعش

سه باردر هر روز

نماز می خوانند

و در رکوع

می مانند...

ببین قرائت چشمت

چقدر سنگین است

برای صوت نحیفم...

مفسران نگاهت

پر از هراس خطا

چرا چنین عمیق خیره می شوی

به خدا؟

کمی رعایت کن

فقط کمی

به خاطر دل من

برای فهم ضعیفم

امان بده به ورق ها

بمان

تو را به خدا...

بمان

تو را به خدا...


مهدیه مهرگلدسته | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 411 0 5

به تکیه گاهمان، امیدمان...

ای امید آخرین برای حل مسأله

ای جوانه ی وصال، در کویر فاصله

 

فکر با تو روشن است، در شب مخوف وهم

شهر با تو ساکن است، در هجوم زلزله

 

سازها مخالفند، اعتصاب کوک هاست

باز هم تو می نوازی عشق را، بی گله؟!

 

خستگی غریبه با، پینه های دست توست

در زراعت زمین زیر کشت حوصله

 

مظهر رعایتی و صبر و ستر و احترام

در برابر فریب دزدهای قافله

 

کشتی شکسته ی سکوت و لطف و سازشت

با جماعت حریص، می رسد به اسکله؟ ...

 

گوش کن صدای اوست، اسب چابک شعور

این یعنی آمده نوید ختم غائله...


مهدیه مهرگلدسته | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 488 0 5

نشد

بااینکه شعر راه دلت را بلد نشد

دلخورنباش! اینکه برای تو بد نشد

خورشید هم شدم که دلت گرمِ من شود

اما نگاهم از دلِ سنگِ تو، رد نشد

دلخوش نشو، به ذره یِ نورِ ستاره ای

حتی اگر که ماهِ تو یک شب رصد نشد

محکوم می کند سرِ خود را به چوبِ دار

دیوانه ای که حبسِ دلت تا ابد نشد

وقتی خراب کرد مرا، سیلِ نفرتت.. 

حتی غرور، پیش هجوم تو سد نشد

خشکیده است ریشه ی احساس، شعرِ من

ازآن درخت ها که گلی می دهد، نشد

 

#سیده_فاطمه_هاشمے

اواخر تیر1397


سیده فاطمه هاشمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 546 0 5
صفحه 11 از 28ابتدا   قبلی   6  7  8  9  10  [11]  12  13  14  15  بعدی   انتها